عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

326

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

هرگاه يكى از شما كار ناپسندى را بنگرد و بدست و زبانش توانائى انكار و برگرداندن آن را نداشته بلكه با دلش آن را زشت شمارد و خدا اين كار را بدرستى و راستى از وى داند البتهّ آن شخص آن كار زشت را زشت دانسته ( و در شمار نهى از منكر كنندگان است ) . 181 إذا زكّى أحد من المتّقين خاف ممّا يقال له فيقول أنا أعلم بنفسى من غيرى و ربّى أعلم بى منّى أللّهمّ لا تؤاخذني بما يقولون و اجعلنى أفضل ما يظنّون و اغفر لى ما لا يعلمون : هرگاه ( يكى از شما زبان بستايش گشايد و ) يكى از پرهيزكاران را پاكيزه داند آن مرد پرهيزكار از آنچه كه در باره‌اش گفته شود بترسد و گويد من بنفس خود از ديگرى داناترم و خدا از من بر من داناتر است بار پروردگارا مرا بدانچه كه گويند مگير و بالاتر از آنچه كه مى پندارند قرارم ده و آنچه را كه از من نمى دانند بيامرز . 182 إذا رأيتم الخير فسارعتم اليه و إذا رأيتم الشّرّ فتباعدتم عنه و كنتم بالطّاعات عاملين و فى المكارم متنافسين كنتم محسنين فائزين : هرگاه شما خير را ديديد كه بسوى آن مى شتابيد و شرّ را ديديد كه از آن دورى مى گزينيد و عبادتها را بجاى آرنده و نيكيها را آرزو كننده‌ايد ( بدانيد كه ) شما از نيكان و پيروزمندانيد . 183 إذا وجدت من أهل الفاقة من يحمل لك الزّاد إلى يوم القيمة فيوافيك به غدا حيث تحتاج إليه فاغتنمه و حملّه إياّه و أكثر من تزويده و أنت قادر عليه فلعلّك أن تطلبه فلا تجده : هرگاه از نيازمندان كسى را يافتى كه برايت بسوى روز قيامت توشه حمل كند و آنجا كه تو بدان نياز دارى به تو برساند موقع را مغتنم شمار و بيدرنگ بارت را بر پشتش نه مخصوصا تا مى توانى بسيار بارش كن شايد كه ( به هوش آئى ) او را بيابى و بجوئيش . 184 إذا أنكرت من عقلك شيئا فاقتد برأى عاقل يزيل ما أنكرته : هرگاه چيزى را پيش عقل خودت بد دانى از رأى خردمندى پيروى كن كه او ترا از آنچه كه بد دانى جدا مى نمايد . 185 إذا سمعتم العلم فانطووا عليه و لا تشوبوه بهزل فتمجهّ القلوب : هرگاه دانشى را شنيديد آن را ملازم باشيد و در آن كوشش كنيد و آن را به شوخى و بازى و بيهوده مياميزيد كه دلها آن را بيرون خواهند